«تو بودم کردی از نابودی و با مهر پروردی»

زمینه‌های هم‌آمیزی استعاره‌ی مادر وطن و مفهوم مادر وطن‌پرست در گفتمان ملی‌گرایانه‌ی پسامشروطه

 

  1. «وطن غریب و وطن بی‌کس و وطن تنها/ کجاست آن‌که شود یک دم آشنای وطن»

درسال‌های ابتدایی جنبش مشروطه، نشریات تجددخواه با بازگویی شکست‌های پی‌درپی ایران در جنگ‌های مرزی، در ایجاد تحولی اساسی در ادبیات سیاسی این دوره نقش داشتند. از دست رفتن مناطق مرزی ایران، نبود دولت قدرتمند و اتحادی مردمی برای دفاع از کشور به نگارش سلسله متونی انجامید که با ابراز ناخرسندی از شرایط داخلی و مقایسه‌ی آن با ایران پرشکوه دیروز و اروپای متمدن امروز، به وضع سیاسی و اجتماعی ایران معترض بودند. در این دوران تشبیه مجازی ایران به زن-مادر بیمار شش‌هزار ساله‌ی پابه‌مرگ، شِکوِه از وضعیت موجود و چاره‌اندیشی برای تحول آن را ابتدا با لزوم حفاظت از مرز-پیکرِ وطن و سپس درمان این زن-مادرِ پیر پیوند زد. هم‌آمیزی حس ازدست‌روی و فقدان با خاک ایران، مردان مشروطه‌خواه را واداشت که در سلسله‌ای از سوگ‌نوشته‌ها، از دست رفتن «خاک پاک وطن» و «تجاوز» و «تعرض» به این خاک-ناموس را نشانی از بی‌غیرتی، بی‌شرفی و بی‌ناموسی مردان ایران بدانند و فریاد «غیرت، غیرت» سردهند. غیرتی که به تعبیر آنان «حافظ نام و ناموس‌ها» بود اینک بیش از هر زمان به‌کار حفاظت از مرزهای وطن و ناموس (زنان)ِ وطن می‌آمد. حب وطن که پیش از این نیز به شکلی دیگر در ادبیات ایران رایج بود[1]، اینک وطن را تبدیل به معشوق و معبودی می‌کرد که پس از خدا و پیش از خانواده قرار دارد.

پیکرمندی وطن انتساب مجموعه‌ای از ویژگی‌های انسانی از جمله بیماری‌‌، یاس و امید به او را موجب شد و این پیکرمندی، ناگزیر جنسیت‌مندی او را نیز در پی داشت. این انتساب جنسیتی، از خلال حافظه‌ی ادبی ایرانیان، نسبتی میان جسمیت و جنسیت معشوق/وطن ایجاد کرد. معشوقِ جدید که زار، نزار، بیمار، در محاصره‌ی خارجی‌ها و در آستانه‌ی تجاوز بود، با معشوق ادبیات کلاسیک تفاوت عمیقی داشت چراکه پیش از این، رقت و زاری از ویژگی‌های عاشق/شاعر بود و نه معشوق. این معشوق رقت‌انگیز به معشوق مذکرِ مغرور، پراستقامت و بی‌رحم ادبیات کلاسیک شباهتی نداشت. او ایماژی از هستی زن ایرانی ایجاد می‌کرد؛ چراکه ترحم‌برانگیز، بیمار و محتاج به حمایت و حفاظت، اخته و از همین‌رو نه-مرد یا زن بود. به‌همین شیوه «خاک پاک وطن» نیزدلالت‌هایی جنس‌آگین می‌یافت: «وطن» همچون زن، «خاک» همچون رحم توامان پرورنده و کُشنده‌ی[2] او و «پاکی» نشان عصمت و ناموس‌اش بود. در عین‌حال «تجاوز» و «دست‌درازی» به وطن هر دو معنای سیاسی و جنسی را در خود داشت. این آمیختگی را می‌توان در قصیده‌ی ادیب‌الممالک فراهانی دید که می‌سراید:

« مادر تست این وطن که در طلبش خشم/ نار تطاول به خاندان تو افکند

هیچت اگر دانش است و غیرت و ناموس/ مادر خود را به دست دشمن مپسند

تاش نبرده اسیر و نیست بر او چیر/ بشکن از او یال و برز و بگسل از این بند

ورنه چو ناموس رفت نام نماند/ خانه نماند چو خانواده پراگند».[3]

 

 جوشش احساسات ملی‌گرایانه بر پایه فقدان، با ایجاد شکلی از اتحاد میان مردان سرزمین، محافظت از وطن و عشق ورزیدن به او، جان دادن برایش و جان باختن در خاکش را معنادار می‌ساخت. وطن زن-مادری بود که برای حفظ نام و ناموس‌اش به محافظت مردان نیاز داشت. چنان‌چه نویسنده‌ای در ایران‌نو وظیفه‌ی مردان را این می‌داند «که نگذارند مادر وطن و ناموس آن‌ها به دست اجانب بیفتد و خود را آلت تمسخر ایشان سازند».[4] آن‌زمان که ناموس خود و وطن دو مجموعه‌ی به‌هم‌پیوسته فرض شد، معنای غیرت‌مندی نیز از محدوده‌ی حفظ دین و اهل‌ و عیال فراتر رفت[5]، به حفظ مرز-پیکر وطن پیوند خورد و به ضروری‌ترین دارو برای درمان مام وطن تبدیل گشت.[6] بدین‌سان بود که حس فقدان و سوگ برای زن-خاکِ از دست رفته و نگرانی از «دست‌درازی به این خاک پاک» در تاروپود گفتمان ملی‌گرایانه‌ تنیده شد. تخیل ایران به عنوان یک بدن زنانه صرفا یک آذین بلاغی نبود، بلکه در نقطه‌ی مرکزی گفتمان ملی‌گرای ایرانی قرار داشت و امکان فهم جنسیت‌مند از ملت، شهروندان مدرن و تاثیر این دو بر هم را میسر می‌کرد. چنان‌چه که در قصیده‌ی ادیب‌الممالک نیز مشهود است وطن توامان خانه، خانواده و زن-مادر بود. «دست‌درازی» به او بی‌ناموسی مرد، «اسارت» او بی‌غیرتی مرد و نابودی او بی‌خانمانی مرد را در پی داشت.

2. «چو دختران وطن علم و دانش آموزند/ شوند از اثر دانش امهات وطن»

در نگاشته‌های ابتدایی درباره‌ی وطن بیمار، لغزش و ایهامی میان تخیل وطن به مثابه‌ی معشوق زن و همچنین تخیل او به‌عنوان مادر پسران وطن وجود داشت. عارف قزوینی از جمله شاعرانی است که وطن را همچون معشوق توصیف و تصویر می‌کند.

«دوباره فتنه‌ی چشم تو فتنه بر پا کرد/ دلم ز شهر چو دیوانه رو به صحرا کرد

خدا خراب کند آن کسی که مملکتی/ برای منفعت خویش خوان یغما کرد»[7]

 در این اشعار عاشقانه، وطن-معشوق در مقابل سوژه‌ی مرد، همچون تصویر آرمانی از زن، ابژه‌ای خاموش بود و لب به اعتراض نمی‌گشود.[8] اما در رابطه‌ای که میان وطن-مادر با نویسنده ایجاد می‌شد، مام وطن با عاملیت و اقتدار مادرانه‌اش، تمامی پسران‌اش را خطاب قرار می‌داد و آنان را بابت «بی‌حمیتی» و غفلت در درمان‌ امراض‌اش سرزنش می‎‌کرد. [9]از پس این عتاب و خطاب مادرانه بود که درمان مام وطن، اولین قدم در راه نجات ایران تلقی شد. مادر وطن، تبدیل به «یگانه مام گرامی/ نخستین مربی و حامی زندگانی» شد[10] و سلسله‌ای از نوشته‌ها به قلم زنان و مردان مشروطه‌خواه در باب نقش مادر به عنوان اولین معلم و مربی فرزندان ایران منتشر و از همین رو نجات او ضروری تلقی شد.[11]

 هم‌چنان که استعاره‌ی مام وطن به‌کار ایجاد و استحکام اتحاد برادرانه میان مردان سرزمین می‌آمد، جنسیت هم‌سوی او با زنان ایرانی، به‌زودی ظهور خواهری وطنی و دختران وطن را در نوشته‌های زنان امکان‌پذیر کرد. خواهری وطنی، متفاوت از «خواهری دینی» و «خواهری نوعی»، شکل نوینی از حضور و مطالبه‌گری را در عرصه‌ی توجه سیاسی ثبت و زمینه‌های حضور زنان به مثابه‌ی شهروندان وطن‌پرست را در اجتماع دگرجنس‌آمیز آینده مهیا می‌کرد. زنان نویسنده، علاوه بر طرح خواهری وطنی، از امکان‌های استعاری مام وطن برای واقعی ساختن حقوق خود و آفرینش گفتمانی به نفع زنان استفاده می‌کردند و با سیال سازی مرز میان زن-مادر-وطن، مادری را به امری سیاسی مبدل می‌ساختند. نمونه‌ای از این دست متن نویسنده‌ای به نام «طایره» است که خود را «خادمه‌ی وطن عزیز» معرفی و مردان ایرانی را اینگونه خطاب می‌کند: « مگر ما نوع و قرین شما نیستیم؟ اگر خلقت طایفه‌ی نسوان نبود بقا و هستی شما از کجا بود؟ آیا نه در بطن ما به‌وجود آمده‌اید و در آغوش ما پرورش یافته‌اید؟...آیا نه ما سر منشا زندگانی و هستی و راحتی شما هستیم؟ چگونه این وطن اصلی خود را فراموش فرموده و ما را دچار تعدیات فرموده‌اید؟...چه باعث شده که تمام راحتی‌ها و نعمت‌ها و سیاحت‌ها و علوم و صنایع را از برای خود پسندیده‌اید و ما را از جمیع این نعمات محروم نموده‌اید و می‌گویید که طایفه‌ی نسوان در مملکت ما هنوز قابل هیچ‌گونه تربیت و علوم و صنایع نشده‌اند؟»[12] طایره در ابتدا از جایگاه خواهر وطنی و خواهر نوعی، مردان را خطاب قرار می‌دهد و خواستار برابری با آنهاست. اما لحن او به‌سرعت آمیخته به خشمارنج مادری فراموش‌شده می‌شود. در نوشته‌های مردان مشروطه‌خواه، وطن مادری بود که باید در مراقبت و درمان او تلاش کرد؛ اما در قلم طایره، این زن/مادر است که تبدیل به وطن شده است. او با لحنی مشابه مام وطن، مردان/پسران فراموش‌کار را بابت از یاد بردن زنان، همان مادرانی که پروش‌دهنده و «سرمنشا هستی» آنهایند، سرزنش می‌کند. مخاطب او نه مردان حوزه خصوصی، بلکه برادران وطنی و فرزندان مادر وطن‌اند و به انجام وظایف ملی در قبال مام وطن فراخوانده می‌شوند. جایگشتی که متن طایره در نسبت مادر و وطن ایجاد می‌کند، دیگر صرفا انتقال حس رقت مام وطن به زنان نیست؛ بلکه در این‌جا زن، تبدیل به مادر ملت می‌شود. اوست که اساس ملت را تشکیل می‌دهد و تنها با گسستن بند اسارت زن-مادران ملت است که ایران سعادت‌مند خواهد شد. در متون تجددخواهان این اعتقاد راسخ پدید آمده بود که «هرآن‌که مانع آزادی زنان گردد/ خبیث و بی‌شرف و خارمایه است و شریر».[13]

 تشبیهات افزاینده میان مادر استعاری (مام وطن) و مادر واقعی (زن-مادر ایرانی)، برای اولین بار امکان پیوند خوردن آزادی زن را با ترقی ملی میسر کرد و از همین‌رو زنان ایرانی حقوق خود را در قالب خواسته‌های مادرانه مطرح می‌کردند. مبارزه برای تاسیس مدارس دخترانه به‌عنوان اولین مرحله‌ی مبارزه در جنبش زنان، همزمان که سعادت وطن و ره‌سپاری ایران به سوی تمدن را وعده می‌داد، بر مادرانگی نیز تاکید می‌کرد و ظهور نسلی جدید از ایرانیان وطن‌پرست را تنها از طریق تربیت مادر مدرن در مدارس ممکن می‌دانست. از همین‌روست که دختران شمس‌المعالی هدف خود از تاسیس مدارس دخترانه را با تاکید بر این‌که «زنان نخستین معلمان اولاد وطن هستند» این‌گونه مطرح کردند: «نخستین لغت را مادران به بچگان یاد می‌دهند و بچه آیینه‌ی اخلاق و اطوار مادرش است. پس ما بهتر می‌توانیم از عهده‌ی تربیت اطفال برآییم. بهتر این است که دبستان بنیاد نهیم و دبیرستانی برای دختران وطن بنا گذاریم که در آینده در سر هرخانواده یک خانم دانشمند آماده نمائیم که تدبیر منزل و تربیت بچه و اداره‌ی بیت و خیاطی و طباخی و نظافت نیکو را بداند و از پستانش شیر حب وطن به دهان نوزادگان برسد تا در هنگام لزوم سزاوار قربانی و خدمت باشند.»[14]

درحالی‌که مردان نویسنده نقش پرورش‌دهنده‌ی مام وطن را به زن-مادر ایرانی منتقل می‌کردند و پرورش و تربیت مادران را اولین گام در ترقی و سعادت ایران می‌دانستند[15]، زنان نویسنده در بحث تاسیس مدارس، علاوه بر لزوم تربیت زن-مادرِ «باسواد» و «بااخلاق»، اشکال دیگری از زنانگی را ایجاد می‌کردند. نگرانی از اقراض دولتی و لزوم کمک به بانک ملی، نارضایتی از تزلزل دولت نوپا و بازخواست آن و تاکید بر تربیت زن صنعت‌گر، نویسنده و پزشک مثال‌هایی از به‌کارگیری امکانات زبانی موجود برای تاکید بر حقوق انسانی خویش و تلاش برای طرح انواع زنانگی وطن‌پرستانه است.[16] همان‌گونه که نجم‌آبادی اشاره می‌کند گفتمان ملی‌گرایانه‌ی پیشرفت و گفتمان مادرانگی وطن‌پرستانه را می‌توان همزمان انضباط‌بخش ورهایی‌بخش دانست.[17] هم‌چنان که گفتمان ملی‌گرا با طرد زنانگی سنتی بر تقید کردارهای نوین زنانه و تربیت کلام و پیکر زنان تاکید می‌کرد، امکان‌هایی برای حضور زنان در حوزه‌ی عمومی نیز فراهم شد و آنان تلاش کردند «وظیفه‌ی خانگی» را به مرزهای ملی و خدمات عمومی بگسترانند. علاوه براین، وطن را همچون خانه‌ای با مرزهای مشخص و مادری با پیکر مقدس پنداشتن و در ادامه برساخت نوعی محرمیت وطنی میان مردان و زنان ایران، دورنمای ایجاد اجتماعی مختلط از خواهران و برادران وطنی را فراهم ساخت تا گرد هم برای «ترقی» و «سعادت» وطن بکوشند. از همین‌رو بود که اجتماع‌های هم‌جنس‌آمیز زنانه تقبیح و وظیفه‌ی زنان بیرون آمدن از اندرونی، کسب دانش زنانه‌ی نوین و تربیت کودکان وطن‌پرست تلقی می‌شد.[18] از دل همین تغییر و تحولات در مفهوم مادری است که سعید نفیسی امید به ایجاد نسلی از مردان وطن‌پرست را منوط به وجود مادر باسواد و وطن‌پرست می‌بیند و می‌نویسد:«مردان ما خیلی خرابند. از این نسل حاضر باید صرف‌نظر کرد و درصدد تربیت نسل آینده برآمد. این تربیت فقط از عهده‌ی مادرها ساخته می‌شود... خانم‌های محترم!...سعادت آینده‌ی ایران را به دست شما سپرده‌اند. اگر شما اطفال وطن‌پرست تربیت کنید یقین بدانید تمام مصائب ایران را چاره کرده‌اید. »[19]امید به ایجاد نسلی جدید از ایرانیان وطن‌پرست از دل مدارس، این «کارخانه‌های آدم‌سازی»، بود که فهرستی از وظایف مادرانه و حقوق زن-مادر را در دستور کار زنان و مردان مشروطه‌خواه قرار داد و به ظهور و فراگیری گفتمان مادری‌گرایی[20] انجامید.

 

3. «زنان ما همه دربند جهل گشته اسیر/ ز علم دور و به جهل آشنا و جمله حقیر»

برخلاف آن‌چه اغلب تصور می‌شود مادری‌گرایی و تعریف وظایف مادرانه امری مدرن است که مقارن با برساخت «مادر» و «همسر» نوین در گفتمان ملی‌گرایانه به عرصه‌ی اجتماعی و سیاسی ایران رسوخ کرد. نگرش به زن به مثابه‌ی مدبر منزل، و مادر به مثابه‌ی مادر فرزندان وطن، که در متون تجددخواه به کرات دیده می‌شود، حاصل تغییری بنیادی در معنای زنانگی و مادرانگی در گفتمان ملی‌گراست. در متون پیشامدرن زن «منزل» بود و مرد «مدبر منزل»؛ به‌همین شیوه نقش او به عنوان مادر تنها به حمل جنین در رحم‌اش محدود می‌شد و پرورش او وظیفه‌ی پدر خانواده بود[21]. هم‌چنان که زنان فعال از استعاره‌ی مام وطن برای توصیف موقعیت نابرابر خود در جامعه سود می‌جستند، اشکال جدیدی از مادرانگی و زنانگی نیز برساخته می‌شد. امید به ایجاد ملتی سالم، باسواد و وطن‌پرست، توجه مشروطه‌خواهان را بیش از پیش به نقش مادر در دستیابی به این هدف معطوف کرد. بازاندیشی بر پیکر زن، نقش او در خانواده و تاثیرگذاری‌اش بر آینده‌ی ایران نیز به همین شیوه فراپردازی شد و رفته‌رفته معناهای جدیدی از مادرانگی به ادبیات سیاسی این دوره افزوده شد.

در «صدخطابه‌ی» میرزا آقاخان کرمانی، به عنوان یکی از اولین متونی که که مادر را به مثابه‌‌ی مکتب و مدرسه درنظر می‌گیرد و مادرانگی را به ترقی ایران پیوند می‌زند، هم‌آمیزی پیکر زن-مادر با سرنوشت ایران فراپردازی می‌شود. در این متن، که هنوز ته‌نشست گفتمان پیشامدرن در آن دیدار پذیر است، شاهد انتقال خلقیات زنان ایرانی از طریق «ارحام زنیه» به کودکان فردا هستیم. کرمانی معتقد است که «مکتب اول بر حسب قانون رحم مادر است و رعایت این مکتب از سایر مکاتب اهم و الزم است زیرا که اخلاق و عادات در این‌جا داخل خون جنین می‌شود و دیگر تغییر و انحراف از آن مشکل است بلکه محال». از نظر او نظم نابرابر جنسیتی و این مساله که «زنان ایران از حیوان بلکه از سگان فرنگستان خوارتر و از گربگان گورستان بی‌مقدارترند» تاثیری مهم بر شخصیت زن، کودک درون رحم‌اش و در نتیجه خلقیات ایرانیان دارد.[22]همچنان که مرزهای وطن مانند محدوده‌ی بدن زنانه، جسمیت و تقدس می‌یافت و خاک وطن محل تولد و مرگ فرزندان در نظر گرفته می‌شد، مرزهای رحم و فضای داخلی آن، مرز و خاک وطن را به یاد می‌آورد و مراقبت از آن اهمیتی روزافزون می‌یافت.

مرکزیت یافتن مثلث مادر-کودک-ملت در گفتمان ملی‌گرا  با گسترش علوم غربی و فراگیری گفتمان پزشکی نوین طی دو دهه‌ی بعد، به تربیت نسل فردای ایران و مادرانگی‌ اشکالی جدید بخشید. پیوند خوردن استعاره‌ی مام وطن با پیکر زنان، جای خود را به هم‌آمیزی مادرانگی‌وطن‌پرستانه و علم مدرن داد. تاکید نشریات این دوره برتاثیر سلامت و «علم» مادران در تربیت کودک، منجر به نگارش سلسله‌ متونی شد که توجه به «حفظ‌الصحه» را از مهم‌ترین وظایف زنان می‌دانستند. نویسنده‌ای در ایران‌نو بر لزوم فراگیری علم حفظ‌الصحه نزد مادران تاکید و عدم رعایت بهداشت را نتیجه‌ی بی‌اخلاقی مردمان کشور می‌دانست. او پس از ابراز ناخرسندی از وجود این «اولاد بی‌ادب و بی‌تربیت و بی‌علم و ناجنس»ای که به دست مادر «بی‌سواد» و «بی‌اخلاق» تربیت می‌شود اینگونه نگاشته بود: «آیا می‌دانید که در هرسالی چه عده از اطفال به واسطه‌‌ی نادانی و بی‌علمی و غفلت امهات‌شان در آب غرق و در آتش سوخته و یا به امراض جزئی تلف می‌شوند و یا به واسطه‌ی عدم تمیزی و بی‌پرستاری کور و کچل و دست‌وپاشکسته می‌شوند. معلوم است وقتی که مادر از علم حفظ‌الصحه بی‌بهره باشد حال اطفال چه خواهد شد.»[23] وجود «اولاد بی‌ادب و ناجنس» - که نسل آینده‌ی ایران‌اند- به دست مادران «نادان و بی‌علم»-که معلمان ملت‌اند- لزوم آموزش حفظ‌الصحه به مادران را ضروری می‌ساخت و اضطرار نهفته در این متون تاکید نویسندگان بر شامل کردن فنون خانه‌داری در دروس مدرسه را قابل فهم می‌کرد[24]. شرف‌النسا گیلانی در مطلبی با عنوان «تربیت دختران» ترقی وطن را به آموزش حفظ‌الصحه و فنون خانه‌داری در مدارس پیوند می‌زند: «رفته رفته شعور ما بیچارگان از نبودن تعلیم و تربیت منحط شده است...ما باید آشپزی بدانیم، اداره بیتیه بدانیم، حفظ‌الصحه بدانیم، تربیه الاطفال بدانیم، حساب بدانیم، اکونومی بدانیم و از همه بالاتر علم اخلاق بدانیم زیرا که آغوش ما برای بچه‌های ما اولین دبستانی است که همه‌ی فرزندان وطنی ناچارند در آن دبستان تربیت بشوند...اگر اولیای امور مایل‌اند که اسباب تحصیل و تسهیل ترقی ایران را فراهم کنند ناچار باید تربیت را از دوشیزگان شروع فرمایند که بهره‌اش عام باشد»[25]  اینک سلامت و مفید بودن ملت در گروی سلامت و تربیت مادران و کسب دانش حفظ‌الصحه توسط آنان بود. نسبتی که میان جهل مادر، «عدم تمیزی» او و آینده‌ی ملت ایجاد شده، تاکید فعالان بر گسترش مدارس دخترانه، آموزش فنون خانه‌داری به دختران در مدرسه، «اجبار به تحصیل حفظ‌الصحه» و تاسیس «مریض‌خانه دولتی» را قابل فهم می‌سازد.[26] از نظر این نویسندگان مادر بی‌سواد، مریض و ناسالم از پرورش نسلی از ایرانیان سالم و وطن‌پرست و مفید ناتوان است؛[27]همچون مام وطن بیمار که بدون درمان او فرزندانش به بلای «بی‌حمیتی» دچارند.

*

هم‌چنان‌که تشبیه مجازی وطن به مادر بیمار و فراخواندن ایرانیان به درمان آن، امکان تخیل و تحقق نوعی اتحاد مردانه را فراهم ساخت، زمینه‌های شمول زنان در مفهوم ملت را نیز ایجاد کرد. جنسیت‌مند شدن وطن، مادر دانستن آن و تشبیه مرزهای وطن به چهاردیواری خانه، به ظهور تعریف نوین مادری، پیوند خانواده‌ی هسته‌ای با نظم سیاسی ملی و ایحاد نوعی محرمیت وطنی میان زنان و مردان به منظور حضور زنان در اجتماع انجامید. انتقال استعاره‌ی مام وطن به زنان ایرانی به عنوان مادران ملت، امکان‌های زبانی جدیدی برای زنان فراهم ساخت تا با طرح خواسته‌هایی همچون تاسیس مدارس نقش خویش را بر عرصه اجتماع بنگارند. مادرانگی وطن‌پرستانه از دل همین امکان‌های زبانی و گفتمانی جدید، با به چالش کشیدن اشکال سنتی زنانگی در اندرونی به وجود آمد. این مادرانگی مدرن، هرچند با پالایش شکلی از زنانگی از گفتمان زنانه و طرد و تقبیح دانش شفاهی زنان، ایجاد شد اما خود در اعتراض به اشکال سرکوب پیشامدرن و با اعلام آمادگی برای تاثیر بر سرنوشت ملی گسترش یافت. هرچند مادرانگی وطن‌پرستانه امروز برای ما مفهومی سنتی و به قدمت تاریخ بشر به نظر می‌رسد، اما حقیقت آن است که این مفهوم امروز واپس‌نگرانه، از پس منازعاتی بر سر ارتقای وضعیت خانوادگی، اجتماعی و سیاسی زنان و با بازآفرینی‌های کلامی-زبانی-پیکرانه ایجاد شد تا حصار خانه را به سرنوشت ملی و وظیفه‌ی مادری را به آینده‌ی شهروندان پیوند زند. منازعات زنان بر سر تحول معنای زنانگی در هر دوره معنای جدیدی بر مادرانگی و زنانگی بار می‌کرد و مسیری که زنانگی از «ضعیفه» تا «مادر ملت» طی کرد آغازگاه این تغییرات بود.

 

*منتشر شده در ماهنامه زنان امروز، سال هشتم، شماره 43، تابستان 1400


[1] - برای مطالعه بیشتر ر.ک به: محمدرضا شفیعی کدکنی، «تلقی قدما از وطن»، کتاب الفبا، دوره 1، ش3، ص21-27

[2] - درباره‌ی این‌که ایماژ مرگ نیز به اندازه‌ی زندگی از زنان سرچشمه می‌گیرد به نظریه‌های متعددی در اندیشه‌ی فمینیستی می‌توان رجوع کرد. برای مثال آدرین ریچ در کتاب "زاده شده از زنان" به این موضوع اشاره می‌کند. (Rich; Adrienne. 1979. Of Women Born. New York: W.W. Norton.)

[3] - آرین‌پور، یحیی 1372، از صبا تا نیما ج2،تهران،  انتشارات زوار، ص137

[4] - ایران نو، س2،ش123،2فوریه 1910،ص4

[5] - برای مطالعه‌ی نمونه ای از این شکل از فراروی ر.ک به: «لایحه‌ی انجمن محمدی»، تمدن س1،ش30، 9 رجب 1325، ص30

[6] - برای مطالعه‌ی پژوهشی درباب پیکرمندی و زنانه‌شدن وطن ر.ک به: محمد توکلی طرقی، «تجدد بومی و بازاندیشی تاریخ» ، نشر تاریخ، 1381، ص 91-127

[7] - دیوان عارف قزوینی، 1357، ص217. خطاب‌های عاشقانه‌ به وطن در اشعار عارف بسیارند. برای مثال او می‌سراید: »بر سر کویت اگر رخت نبندم چه کنم/ وندر آن کوی اگر ره ندهندم چه کنم/من به اوضاع تو ای کشور بی‌صاحب جم/نکنم گریه پس از گریه نخندم چه کنم» (همان،ص244) همچنین ر.ک به کلیات مصور عشقی، 1357، ص381، که می‌سراید: «مجنون منم که عشق وطن دارم و فغان/ از عشق آب و خاک،  گل و سنگ می‌کنم.»

[8] -  Najmabadi, Afsaneh, 2005,  “Vatan the beloved, Vatan the mother” in Women with mustaches, men without beards. P.106-114

نجم‌آبادی به متن سیاحت‌نامه‌ی ابراهیم بیگ ارجاع می‌دهد که او در وصف معشوق-وطن می‌گوید: « حاشا که من از محبوب خود بزنجم! من لاف عشق می‌زنم این کار کی کنم؟»

[9] - ر.ک به: (محاکمه، حبل‌المتین،س1،ش24، 26 می 1907) «آه کجا رفتند آن رعنا جوانان جوان‌مرد که برای ترضیه‌ی خاطرم جان می‌دادند و در حفظ ناموسم پای از سر نمی‌شناختند...پسر کامگار زیردست چالاکم شاه عباس بزرگ را اطلاع دهید که مادرت را کشتند. برخیز که نه وقت غنودن است. بیا که نه موسم آسودن است. آن‌همه زحمتهایت در آسایشم به باد رفت...امروز موقع مردانگی و فتوت است و هنگامه‌ی حمیت و غیرت است!» در تصویری در نشریه تنبیه، ایران که همچون زنی درحال غرق شدن به تصویر آمده چنین می‌گوید: «ای اولادان ناخلف جاهل من که هرکدام یک فکل و کراوات زده مثل سگ به دنبال زن‌ها و بچه‌ها افتاده بو می‌کشید و به جان هم‌دیگر افتاده‌ برادران خود را می‌کشید، من آخر مادر شما ایرانم که در دریای طوفانی مواج روی تخته‌پاره‌ای افتاده و نزدیک است هلاک شوم و غافلید که اگر من رفتم هر شیری که از پستانم خورده‌اید از دماغ شما بیرون می‌آوردند.»  (تنبیه، ش18 و 19، 1911)

[10] - پیک سعادت نسوان، س1، ش1، 15 مهر 1396، ص30

[11] - متونی از این دست بسیارند. برای نمونه ر.ک به: «مکتوب یکی از خانم‌های ایرانی» ایران نو، س1،ش17، 13سپتامبر 1909،ص2، «مکتوب خانم دانشمند« ایران نو، س1،ش92،18سپتامبر1909،ص4، «لایحه‌ی یکی از خواتین» حبل‌المتین، س2،ش105، 2سپتامبر 1907،3-4، «مکتوب یکی از مخدرات»، تمدن، س1،ش12، 20 آوریل 1307، ص3-4

[12] - ایران نو، س1، ش78، 30 نوامبر 1909، ص3

[13]- شعری از صادق بروجردی مندرج در مجله جمعیت نسوان وطن‌خواه ایران. ش5و6، شهریور1303

[14] - ایران نو، س1،ش19، 15 دسامبر 1909، ص3

[15] -برای مطالعه‌ی نمونه‌هایی از این دست ر.ک به: (تربیت، ش40، 16 سپتامبر 1897، ص159)  « ناپلئون می‌گوید در تربیت دختران بیش‌تر ساعی باشید تا در تربیت پسران، چه آن‌ها معاون فرزندان عزیز و مبادی تربیت اطفال بی‌تمیز و اگر مربی قابل نباشد مربا مقبول نخواهد شد.» و «جوانان ما و تربیت زنان»، ایرانشهر،1302، س2،ش1،ص17.

[16] - «اعانه به وطن«، ایران نو، سال1،ش5، 7اوت 1909، ص1 ؛ «مقاله‌ی مخدرات»، ندای وطن، س1،ش70،2اکتبر1907،ص2-4 و عالم نسوان، س1،ش2، دی 1300،ص39 نمونه‌هایی از این دست‌اند.

[17] -Najmabadi, Afsaneh. “crafting an educated wife and mother” in Women with mustaches and men without bears. 2005. P.205-206

[18] -همان

[19] - « مهم‌ترین وظایف خانم‌ها»، مجله جمعیت نسوان وطن‌خواه ایران، ش10، 15 بهمن 1304

[20] - فیروزه کاشانی ثابت، مادری‌گرایی (maternalism) را گفتمانی می‌داند که برمادرانگی، مراقبت از کودک و سعادت زناشویی تاکید دارد و شکل‌گیری آن را نه صرفا در محدوده‌ی مناسبات خانوادگی، بلکه در نسبت با اهداف ملی‌گرایانه مشاهده می‌کند. گفتمان مادری‌گرایی در ‌پیوند با جنبش حفظ‌الصحه در ایران و هم‌چون آن با اهداف ناسیونالیستی رشد کرد. مادری‌گرایان که پزشکان، روزنامه‌نگاران، معلمان، سیاست‌گذاران و فمینیست‌ها را شامل می‌شدند به شکلی گسترده بر سلامت زنان، بهداشت دوران بارداری، افزایش طول عمر مادر و کاهش مرگ‌ومیر کودکان متمرکز بودند و علی‌رغم نظرگاه‌های جنسیتی متفاوت، همگی بر تاثیر قدرت بازتولید زنان بر سیاست‌های دولتی تاکید داشتند. برای مطالعه‌ی بیش‌تر ر.ک به:

Kashni-Sabet,Firoozeh, Conceiving Citizens, 2015, p4

 Patriotic Womanhood: The culture of feminism in modern Iran British Journal of Middle Eastern Studies, 2005

[21] - در باب تغییر معنای زنانگی ر.ک به: نجم‌آبادی، افسانه «زنان ملت: زنان یا همسران ملت؟» در چراشد محو از یاد تو نامم؟ 1399، بیدگل، ترجمه شیرین کریمی و

-  Najmabadi, Afsaneh, 2005,  “Vatan the beloved, Vatan the mother” in Women with mustaches, men without beards. P.106-114

 

[22] - .نیمه‌ی دیگر، ش9، بهار 1368، ص 104

[23] - ایران نو، سال1،ش69، 18نوامبر 1909،ص3

[24] - برای مطالعه‌ی نمونه‌ای دیگر از این دست ر.ک به «زینت اصلی زن خانه‌داری است»مجله جمعیت نسوان وطن‌خواه ایران. ش1، ماه انتشار ندارد 1302

[25] - ایران نو، س1،ش80،2دسامبر1909،ص2

[26] - ایران نو، سال3،ش81، 2نوامبر 1911،ص3.  برای نمونه‌ای دیگر از این دست ر.ک به «خطرات جهل نسوان در ایران» (اطلاعات، س2،ش358، 24 آبان 1306، ص3) نویسنده در این متن ایران را به «جسمی فلج» تشبیه می‌کند و راه‌ درمان آن را  آموزش حفظ‌الصحه به زنان می‌داند.

[27] - «طفلی که ]علیل و رنجور[  بار می‌آید پس از رشد و نمو در جامعه فردی بی‌فایده و عضوی باطل خواهد گردید«. ر.ک به مجله جمعیت نسوان وطن‌خواه، ش1، ماه انتشار ندارد، 1302